خرید بک لینک
!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> نخبه بود و از چند موسسه بین المللی گواهی نامه داشت و در جشنواره های مختلف در حوزه هوش مصنوعی مدال گرفته بود. چشم هایش منتظر بودند. مراسم به لحظات پایانی می رسید و چهره اش بیشتر در هم فرو می رفت. منتظر بود کسی از او نام ببرد اما خبری نشد. در آخرین لحظه که مجری خواست همه را به خدا بسپارد میکروفون را از مجری گرفتم. دعوتش کردم روی سن. بدون هیچ هماهنگی. گفتم از خودت بگو. گفت . از افتخاراتش و از مدال هایش. تشویق شد. برایش دست زدند. شادی از چشمانش می بارید. همه ما

برچسب: نویسنده: غزل امیری تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 0:45

!-.-.-Design By : pichak.net-.-.->

فاصله مان با پدر حدود 800 کیلومتر است. بنابراین نمیشد روز پدر کنارش باشیم. زنگ زدم روزش را تبریک گفتم. هدیه ای هم که در نظر داشتیم از طریق خواهرم تقدیمش کردیم.

روز پدر

اما روز پدر را در کنار امام عصرمان در جمکران سپری کردم. حس خوبی بود. بعد هم به زیارت دختر امیرالمومنین، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها رفتم.

برچسب: نویسنده: غزل امیری تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 0:45

صفحه بندی